بدون عنوان
شش ماهگی
خوشگل مامان تازگی ها خیلی بامزه شدی وکلی باهات عشق می کنم خودتو برای مامان لوس میکنی و وقتی بغلت می کنم خودتو می چسبونی به من ومنو می خوری توی مهد پسر خوبی هستی ومربی ات خیلی ازت راضیه وهمه میگن که خیلی خوش روهستی ماشالا وهمیشه به همه لبخند می زنی مامان قربونت توی مهد صبح ها فرنی وظهر ها سوپ می خوری و بهت ماست وابمیوه هم میدن ومن دیروز می خواستم بگم که من هنوز برات شروع نکردم که بابایی گفت اشکال نداره شب ها کمی بهتر از قبل می خوابی چون شیر خشک می خوری ومامان خیلی عذاب وجدان داره ولی راحت طلب شدی وقتی توی رورئک می ذارمت می دویی میای سمت من ووقتی ازکنارت بلند میشم گریه می کنی حتی اگه توی اشپزخونه باشم ومنو ببینی بازم گریه می کنی شب ها هم دوس...
شش ماهگی
پسر قشنگم شش ماهگی ات مبارک امروز آخرین روز از مرخصی زایمان مامانیه و فردا باید برگردم هم خوشحالم هم ناراحت خوشحال از اینکه یک مدت از اجتماع دور بودم و به خاطر سردی هوا و نوزاد بودنت توی خونه حبس بودم و ناراحتم از اینکه باید تو رو به مهد ببرم البته برای اینده ات خوبه که از حالا وارد اجتماع می شی و باید گلیم خودت رو از اب بکشی و یه فرد اجتماعی بار میای ولی خوب از مریض شدن هات می ترسم هنوز نرفتی دو باره که سخت مریض شدی دیشب که بردمت دکتر گفت بعد مهد رفتن شاید حتی هفته ای یکبار مریض بشی البته دور از جونت شاید فردا مهد قبولت نکنه چون تب داری و به بابایی گفتم فردا مرخصی بگیره و من هم سه شنبه و چهارشنبه مرخصی می گیرم تا اول اردیبهشت ...
رفتن به مهد کودک
امروز من و پسرم راهی مهد شدیم / دیروز من و مامانی به همراه هیراد برای ثبت نام رفتیم و من به اتاق شیر خواره ها رفتم و در مسیر برگشت کلی فکر کردم و تصمیم گرفتم که مهد نذارم و یا قیدکار کردن رو بزنم روحیه ام به شدت خراب شده بود وقتی برگشتیم با کار خونه خودم رو مشغول کردم تا فکر و خیال نکنم و کلی خسته شدم و شب هم مهمونی بودیم و ساعت یک نیمه شب برگشتیم اخه تولد زن دایی هنگامه بود خلاصه امروز به سختی ساعت 7 بیدار شدم و راهی مهد شدیم دو ساعتی اونجا بودم و انگار کمی با محیط اشنا شدم و روحیه ام از دیروز بهتر شده بود مربی هیراد رو برد و قرار شد اگه گریه کرد من ارومش کنم ولی ساعت 10 لباس پوشیده بمن تحویلش دادن و گفتن پسر خوبی بوده و برای امروزش کافیه...
پنج ماهگی
نوروز 1391
سال نو مبارک پسر گل مامان تقریبا" 5/5 ماهه شده و کارهای جالبی که انجام میده و روز به روز بیشتر مامانش رو عاشق خودش می کنه / وقتی توی روروئک می ذارمش میاد سمت من و دستاشو تکون میده تا بغلش کنم و وقتی پشت کامپیوتر باشم با سرفه های پی در پی اعلام وجود می کنه و من عاشق این اداهاشم نزدیک عید پسر خوشگلم مریض شد و حسابی من و بابش غصه خوردیم با یک سرما خوردگی ساده شروع شد و کم کم سرفه های شدیدی می کرد و بعد داد می زد چون کلافه میشد ولی با خوردن زترو مکس بعد یک هفته خدارو شکر رو به بهبودی رفت خلاصه روزهای بدی بود و شیر منو هم نمی خورد ولی شیشه خوردن و شیر خشک خوردن از نکات مثبت این دوره بود چون باید شیشه خوردن رو یاد می گرفت که توی مهد اذیت نشه عید...
نویسنده :
مریم
20:17
عکس
اینم عکس از آقا هیراد در چهار ماهگی: ...
هنر های هیراد در 4 ماهگی
هیراد جون چهار ماهگیت مبارک پسرم کارهای جدید هیراد: اجسام رو با دستش می گیره کلی باهامون حرف میزنه و درد و دل میکنه منو که میبینه کامل می شناسه و به گفته باباش احساس امنیت می کنه کمرش رو بلند میکنه و یه کم مونده به غلط زدن برسه وقتی هم که دمر میخوابه میتونه گردنش رو بالا نگه داره رو تشک که می ذارمش بعد چند دقیقه 360 درجه تغییر جهت میده خوردنی رو تشخیص میده و وقتی ما چیزی می خوریم مخصوصا چایی دهنش آب می افته چون خیره میشه به خوراکی پسرم دوشنبه رفت دکتر و معاینه شد و قد و وزنش رو دکتر اندازه گرفت و گفت می تونم فرنی و حریره بادوم رو شروع کنم ...






